تبليغاتX
سیزدهمین خون آشام عاشق

سیزدهمین خون آشام عاشق

 

هنوزم در پي اونم که مي شه عاشقش باشم **

مثله دريايه من باشه منم چون قايقش باشم .هنوزم در پيه اونم که عمري مرحمم باشه ** شريکه خنده و شادي رفيقه ماتمم باشه .هنوزم در پيه اونم که عشقش سادگي باشه **  نگاهايه پر از مهرش پناهه خستگيم باشه.ميگن جوينده يابندست ولي پاهايه من خستست **

 

من حتي با همين پاها ميرم تا حدي که جا هست .هنوزم در پي اونم که اشکامو رويه گونم ** با اون دستيه پر مهرش کنه پاک و بگه جونم.

بگه جونم نکن گريه منم اينجام بذار دستاتو تو دستام

                         تو احساسه منو مي خواي منم اي گل تو رو مي خوام.

 

دلم ميخواهد بخوابم...

و در خواب رويای پرواز به بيکرانها را ببينم.به آنجايی که خداوند سر حد جهان خلقتش قرار داده.

به آخر دنيا...

دليرانه پا در قلمرو بی پايان ظلمت و خاموشی ميگذارم و به چابکی نور شتابان از آن ميگذرم و ناگهان...

وارد دنيايی تازه ميشوم که در آسمان آن ستارگان ميدرخشند و در زمينش گلستانهای زيبا عطر خود را میپراکنند.

در يک جاده خلوت رهگذری به من نزديک ميشود و میپرسد به کجا ميروی؟

ميگويم دارم به آخر دنيا سفر ميکنم...

ميگويد ای رهگذر بايست آيا نميدانی که بايد محدوده منطق و خيال را بشناسی و پا از حد خود فراتر نگذاری؟

زيرا برای تو بيش از اين اجازه رفتن نيست...

ای فکر دور پرواز من!بالهای عقاب آسايت را از پرواز باز دار و تو ای کشتی تندرو خيال من همين جا لنگر انداز زيرا برای تو بيش از اين اجازه سفر نيست...

 

دلتنگيهايم را با خنده هايت کم کن و شکوه حضور بودنت را در رگهای روحم جاری نما که تو حضور سبز دوست داشتن هستی...

+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1384 0:50 توسط احسان |

 

سلام. سلامی از سر ارادت يک پروانه سفيد بال به شعله های عشقی که ازلی و ابدی ست.

امشب در پشت لحظه هايی ايستاده ام که آيينه وار نام عزيز تو را تکثير می کنند.

امشب دل محنت کشيده ام شبيه نيلبکی ست که سنگينی غربت خود را مينوازد.

پرنده ای ست که در بيابانی شگفت ( با بالی شکسته) راه گم کرده است.

واژه بيقواره ای ست که در قافيه هيچ شعری نميگنجد.

امشب اين کلمات محزون هم طاقت بدوش کشيدن معمای دوری تو را ندارند...

با اين حال مطمئنم که تو آنقدر بزرگ هستی که سايه مهربانت را از سر اين پرنده گرما زده دريغ نمی کنی.

حالا.

  برو جلوی آيينه بايست تا مرا ببينی که مثل شبنمی بر سيب گونه هايت می غلتم.... دستم را بگير!..

+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1384 0:48 توسط احسان |

 

سلام. سلامی از سر ارادت يک پروانه سفيد بال به شعله های عشقی که ازلی و ابدی ست.

امشب در پشت لحظه هايی ايستاده ام که آيينه وار نام عزيز تو را تکثير می کنند.

امشب دل محنت کشيده ام شبيه نيلبکی ست که سنگينی غربت خود را مينوازد.

پرنده ای ست که در بيابانی شگفت ( با بالی شکسته) راه گم کرده است.

واژه بيقواره ای ست که در قافيه هيچ شعری نميگنجد.

امشب اين کلمات محزون هم طاقت بدوش کشيدن معمای دوری تو را ندارند...

با اين حال مطمئنم که تو آنقدر بزرگ هستی که سايه مهربانت را از سر اين پرنده گرما زده دريغ نمی کنی.

حالا.

  برو جلوی آيينه بايست تا مرا ببينی که مثل شبنمی بر سيب گونه هايت می غلتم.... دستم را بگير!..

+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1384 0:42 توسط احسان |

 

عشق سايه ای پر رنگ تر از زندگيست

هيچ ميدوني ديونتم ؟    هيچ ميدوني دوست دارم ؟ 

 هيچ ميدوني تنهاييهامو تو پر مكني؟   هيچ ميدوني شبا با يادت بالشم خيس ميشه؟  

 هيچ ميدوني از بس اعصابم خورده كه حتي جواب نزديكانم رو با تندي ميدم ؟

هيچ ميدوني از اينكه احساس ميكنم به وصالت نميرسم هر لحظه يه حالي دارم ؟

هيچ ميدوني ........؟

هيچ ميدوني .....؟

هيچ ميدوني ...؟

هيچ ميدوني ؟

 

نه تو هيچي نميدونی  فقط من ميدونم

                                   ميخواستم تمام وجودم رو نثارت كنم    

                                                                                     اما نفهميدي

هنوزم در پي اونم......

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1384 13:38 توسط احسان |

 

 

                     کاش در اين دنيا کسی دوست داشتن رو درک می کرد

                            لعنت به جدايی که هرچه بود او کرد

برای زيستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد و  قلبی که دوستش بدارد. و قلبی که هديه کند

بدترين دلتنگی برای هر کس آنست  که در کنار او باشی و مطمئن باشی هرگز به او نخواهی رسيد

به کسی عشق به ورز که لايق عشقت باشه نه تشنه عشقت ***

چون تشنه عشق روزی سيراب می شود

ای عشق همه بهانه از توست

                                                       من خاموشم ای ترانه از توست...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1384 13:36 توسط احسان |

روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادري ست.

روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل افسانه ايست

و قلب براي زندگي بس است.

روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي که آهنگ هر حرف ، زندگي ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.

روزي که هر لب ترانه ئي ست

تا کمترين سرود ، بوسه باشد.

روزي که تو بيايي ، براي هميشه بيايي

و مهرباني با زيبايي يکسان شود.

روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم...

و من آن روز را انتظار مي کشم

 

حتي روزي که ديگر نباشم.

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 12:33 توسط احسان |

 

سلام. سلامی از سر ارادت يک پروانه سفيد بال به شعله های عشقی که ازلی و ابدی ست.

امشب در پشت لحظه هايی ايستاده ام که آيينه وار نام عزيز تو را تکثير می کنند.

امشب دل محنت کشيده ام شبيه نيلبکی ست که سنگينی غربت خود را مينوازد.

پرنده ای ست که در بيابانی شگفت ( با بالی شکسته) راه گم کرده است.

واژه بيقواره ای ست که در قافيه هيچ شعری نميگنجد.

امشب اين کلمات محزون هم طاقت بدوش کشيدن معمای دوری تو را ندارند... با اين حال مطمئنم که تو آنقدر بزرگ هستی که سايه مهربانت را از سر اين پرنده گرما زده دريغ نمی کنی.

حالا.

  برو جلوی آيينه بايست تا مرا ببينی که مثل شبنمی بر سيب گونه هايت می غلتم....

                                          

                                                      دستم را بگير!..

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 12:24 توسط احسان |

واي ، باران ،

باران،

شيشه ي پنجره را باران شست.

از دل من اما ،

چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،

واي باران ،

باران ،

پر مرغان نگاهم را شست.

خواب روياي فراموشيهاست!

خواب را دريابم،

که در آن دولت خاموشيهاست.

من شکوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم،

و ندايي که به من مي گويد:

گر چه شب تاريک است ، دل قوي دار ، سحرنزديک است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 0:5 توسط احسان |

واي ، باران ،

باران،

شيشه ي پنجره را باران شست.

از دل من اما ،

چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،

واي باران ،

باران ،

پر مرغان نگاهم را شست.

خواب روياي فراموشيهاست!

خواب را دريابم،

که در آن دولت خاموشيهاست.

من شکوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم،

و ندايي که به من مي گويد:

گر چه شب تاريک است ، دل قوي دار ، سحرنزديک است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 0:2 توسط احسان |

 

I Love You More Than Words Could Ever Express.

You Are The Life In Me.

 

You've Given Me Feelings I Have Never Felt Before.

I Love The Way You Make Me Feel.

 

I Am So Happy Being With You, And So Blessed To Know You.

Without You, I Would Be Nothing.

 

 

You Hold All Of My Hopes And Dreams Inside Of You;

And For That, I Will Always Love You

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384 0:0 توسط احسان |

 

I Love You More Than Words Could Ever Express.

You Are The Life In Me.

 

You've Given Me Feelings I Have Never Felt Before.

I Love The Way You Make Me Feel.

 

I Am So Happy Being With You, And So Blessed To Know You.

Without You, I Would Be Nothing.

 

 

You Hold All Of My Hopes And Dreams Inside Of You;

And For That, I Will Always Love You

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 23:56 توسط احسان |

تو دستم را گرفتی مهربان

وقتی که من در دشت خاموشان برايت گريه می کردم

بيا ... تنهای تنهايم

صدايی نيست

دست آشنايی نيست

برای من شبی تاريک و غمناک است

تو دريايی... نگاهت موج و طوفان است

تو صحرايی... دلت خورشيد تابان است

من آن کشتی شکسته در ميان باد و بارانم

بيا...من زاير تنهای صحرايم

بيا... تنهای تنهايم

بيا دستم بگير

                                           ای نازنين من هم دلم تنگه

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 23:52 توسط احسان |

برای زيستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد و  قلبی که دوستش بدارد و قلبی که هديه کند

عشق تنها بهانه ام برای زنده بودن بود،

و زنده بودن بهانه اي برای زندگی،

آن زمان که خورشيد عشقت در شب تيره وجودم طلوع کرد،

و سياه سفيد روز های تکراری ام را رنگی تازه بخشيد.

و من در رنگارنگ روز های با تو بودن گم شدم.

و تو بهانه اي شدی برای عشق!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 23:47 توسط احسان |

 

آن نگاه تو نگاهم  را  شكست

مرغ عشقت كنج قلب من نشست

آرزويم  بود  منو تو ما شويم

فارغ از غم راهي فردا شويم

در طلوع عشقمان از يك دگر

دل  بگيريم  حاكم  دلها شويم

آمدي عشقم ز تورنگي گرفت

زندگاني  با  تو آهنگي گرفت

شور عشق تو طنين انداز شد

                                                     پيش رويم در شادي باز شد

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1384 15:39 توسط احسان |

 

هنوز...

طعم شیرین بودنت هنوز در دهانم هست...

هنوز شب ها تنها و تنها تو را می ببینم با پیراهنی سفید پر از گل های شقایق .

هنوز تو تنها کسی هستی که در رویاهای من شاد تر از همیشه می رقصی و تنها کسی که تاب لرزیدن دلش را ندارم...

هنوز شب ها با ستاره ها سخن می گویم که صدای مرا در رویاهایت بشنوی و هنوز هم هر لحظه بسیار دلتنگت می شوم که در آغوش بگیرمت و ببوسمت!!

آرزوهایم را به باد می سپارم تا غبار عاشقانه آنها به سر راهت بنشیند و قدم در راهی آشنا بگذاری تا دلتنگی نکنی!! هنوز هم دریا تصویر تو را به من می دهد ... فضای خانه پر از خنده های توست و تبسمت... که بسیار زیاد دلتنگش می شوم!!

قدم هایت روی برف پر از شور و امید... و من عاشقانه نگاه مهربانت را خواهانم، قاب نقره اندود... مرا به دیاری می کشاند که لحظه هایی پر از محبت را با تو داشتم.... و فریاد اینکه... با تو خوشبختم حتی اگر در کنارم نباشی!!! و منتظر می مانم تا باز با هم بسان همیشه قدم برداریم و پرواز کنیم!

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1384 15:37 توسط احسان |

تا نگاه مبهم تو را ديدم، آيينه شکست!

قطعه ای را که رد چشمهای تو برآن بود نگه داشتم...

می خواهم آنرا در باغچه کوچکم بکارم

شايد روزی فرا رسد تا از درخت نگاه تو ميوه بر چينم!

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1384 15:34 توسط احسان |

 

نازنینم... هر جای دنیا که باشم هر جای دنیا که برم تو تنها فرشته ای هستی که بیش از همه ی فرشته ها دلتنگش می شم! تو تنها کوچولویی هستی که دلم می خواد دستاشو بگیرمو و توی برفا بدوم و فریادبزنم که با تو خوشبختم!! 

 تنها فرشته ای که همیشه آرزوم بوده که کنارش باشم..

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1384 15:26 توسط احسان |

X

نمی دانم در این دم های آخر آواز، با کدامین تحریر سوزناک، ترجمه لبخندهای خونین خود باشم! افسوس دست هایم تاریک است.


Home
Email
.:Ehsan13:.

Archives

دی 1388

مهر 1388

مهر 1387

تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384




Links

اینم یه وبلاگ دیگه من (جک و عکس و MP3)
شعرهای زیبایی از کارو
زنگ تفریح
شعرهای توپ از هر سبکی
دنبال هر سوژه ای باشی اینجا پیدا میکنی
اینم برای مهمونای تهرونی من
اینم یه سری عکسای توپ
فقط برای دوستان فابریک..
و یه خونه ی مهتابی
فرشته ي مرگ (A true story About Death )
یک دوست عاشق
هر کارتی که بخواهید..
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها: