تبليغاتX
سیزدهمین خون آشام عاشق

سیزدهمین خون آشام عاشق

 کودکیم را کجا گم کرده ام ... ؟؟

پشت کدام یک از این پیچ های تند

که بعد از هر کدام من یک سال بزرگتر شدم ...؟

 

هنوز گاهی حس کوچک بودن به نرمی مخمل در دستان من است ...

و نامش شاید هنوز هم کودکی باشد....

 

حالا در دنیای آدم بزرگها

تمام دلخوشی ام ...

نشستن در کنج سکوتی است که قبل هر اتفاقی تمام لحظه ها را در جا میخکوب می کند....

 

دلم می خواهد

گوش هایم را بگیرم

صدایی نباشد:

تا  کودکانه گول خودم را بخورم

و ایمان به اتفاقی مثل تو جای خالی تمام تردید ها را پرکند

تو ...

که می دانم

مثل همه

سهم خود را از دل من بر نمی داری ......

اگرچه در سینه ی مناست ولی سهم تو ست.... و چه زیبا ...!

 

تو که می توانی با من کودکانه بخندی .... آری. میدانم

   هنوز هم میتوانی ...

+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385 0:33 توسط احسان |

دو تا sms قشنگ برام فرستاده بودند.. براتون مینویسم تا شما هم بخونید:

  ۱-قانون چهارم نیوتن:زمین جاذبه ای ندارد!سیبها به خاطر تو به زمین  می افتند.آخرمیدانی؟تنها جاذبه ی زمین تو هستی....

۲-این جمله را بخوانید: "Godisnowhere"

به دو صورت خوانده میشود:1- God is no where    و      2-God is now here

دید شما نسبت به مسایل در زندگی فقط و فقط بستگی به خودتون داره.پس سعی کنید همیشه قسمت مثبت و قشنگ قضایا رو ببینید.این موضوع به افزایش امید در دلهای مهربونتون کمک میکنه

+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385 0:30 توسط احسان |

هر شب بی حضور چشمانت ای روح مهتاب

با گریه های خویش تو را یاد می کنم

وقتی دلم برایت تنگ می شود

با گریه های صادقانه ام ترا فریاد می کنم

وقتی نیستی آسمان دلم کبود می شود

خورشید سرد سرد، ماه تار تار می شود

گویی تمام ستارگان نیز بی چشمهای تو غمبار می شوند

بی دست های تو ای روح عشق

آتش درد می زند بر مزرعه روزگار من

وقتی تو نیستی زمان هم خسته می گذرد

و از هر چه هست ونیست دلم سیر می شود

ای خالق اشکهای من

بدون تو حتی خدا هم دلگیر می شود

بدون دستهای تو باغ زندگی من سراسر خزان می شود

و بمن بگو از این خزان تو را چه سود ؟

+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385 0:28 توسط احسان |

خیلی وقت پیش شادی های خودم را باختم ....
 
من خودم رو وقتی که دیدم خودم رو نمیشناسم شکستم ....
 
اراده خودم رو به دست باد دادم چون ازش استفاده نمیکردم ....
 
احساس و قلب خودم رو به رود دادم و براق ترین و زیبا ترین سنگ بسترش رو به جای اون گرفتم ...
 
من دفتر نوشته های خودم رو به کسی ندادم .... اون ها رو سوزوندم ..... کسی اون ها رو نمیخواند!!! اگر هم میخواند مطمئنم که به من میخندید .....
چون من خودم هم به خودم میخندم .....
شاید در واقع دارم گریه میکنم.
 
من انقدر ننوشتم و نخوندم  سواد خودم رو هم جا گذاشتم ...... نمیدونم کجا !
 
من وقتی به جواب سوال های خودم رسیدم دیگه سوال های خودم رو فراموش کردم ....
وقتی شنا کردن رو یاد گرفتم که قرق شده بودم .
 
وقتی معنی درد رو فهمیدم که برای اینمه خودم رو نبینم با مشت آیینه اتاقم رو شکوندم ... اون موقع نتونستم داد بزنم و بگم آخ .... چون احساس کردم کسی نمیشنوه ....
 
من وقتی گفتم دوست دارم که کسی نبود بشنوه ....
وقتی خیلی ها خواستن بشنون اون موقع هیچ حرفی از دهان من خارج نمیشد ....
 
 
من تنهایی رو وقتی درک کردم که میخواستم برای آرزو هام دعا کنم ولی نمیدونستم به درگاه کی !
پس نا چار آرزوهای خودم و هم به دست باد دادم .....
 
من لذت اشک ریختن رو وقتی درک کردم که به جای اینکه قطرات اشک از چشمم جاری شه . دلم مثل سنگ سردی که با پتک بکوبن رو سرش خرد شده بود و اشکش سنگی بود .... سنگ هایی که روی گونه های من نبودن ... بلکه به اعماق تاریک وجودم سقوط میکردن .....
 
من اهمیت حرف زدن و ابراز احساس رو وقتی فهمیدم که به خاطر سکوتی که بهش عادت کرده بودم به بی احساسی و سنگ دلی و ..... محکوم شدم .....
 
من دیگه حتی خوابیدن رو دوست ندارم .... چون خیلی وقته که شب به جای آرزو هام و خواب های شیرین کابوس میبینم ..... قبل از خواب کسی بهم شب بخیر نمیگه .... صبح کسی من رو از خواب بیدار نمیکنه و قر نمیزنه که چقدر میخوابی ...........

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385 0:16 توسط احسان |

هر چه بزرگتر می شوم

دنیا کوچکتر می شود

و من کوچکترم از آن که دنیا را

کوچک ببینم .

اما

غربت قفس را پرنده می داند

لذت پرواز را مرغ بال و پر شکسته !

و من

سالهاست

کرانه را

پشت ابرابهام

به تماشا نشسته ام !

(پ) پایان دلتنگی

(ر) رختی از پر

(و) وقت عروج

(آ) آغاز پرواز

(ز) زندگی مجدد با عشق

و من در انحصار پرانتز

مشتاق پروازی اینگونه ام .

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385 0:13 توسط احسان |

X

نمی دانم در این دم های آخر آواز، با کدامین تحریر سوزناک، ترجمه لبخندهای خونین خود باشم! افسوس دست هایم تاریک است.


Home
Email
.:Ehsan13:.

Archives

دی 1388

مهر 1388

مهر 1387

تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384




Links

اینم یه وبلاگ دیگه من (جک و عکس و MP3)
شعرهای زیبایی از کارو
زنگ تفریح
شعرهای توپ از هر سبکی
دنبال هر سوژه ای باشی اینجا پیدا میکنی
اینم برای مهمونای تهرونی من
اینم یه سری عکسای توپ
فقط برای دوستان فابریک..
و یه خونه ی مهتابی
فرشته ي مرگ (A true story About Death )
یک دوست عاشق
هر کارتی که بخواهید..
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها: